|
حرفهای دلم
وقتی دلم میگیره
| ||
|
بنام خدایی که در قلب من است. ما آدما خیلی با خودمون حرف می زنیم.از همه چی میگیم. هر چی که دلمون بخواد.بد یا خوب فرقی نداره فقط می خوایم یه شنونده ی خوب داشته باشیم و ازمون ایراد نگیره ولی همچین کسی یا نیست یا اگه هست من !!!!!!!!!!!!!!ندارم. توی این وبلاگ میخوام همه ی حرفای دلمو بزنم به امید پیدا کردن یه شنونده ی همدل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! [ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 22:47 ] [ نانا ]
اين روزا همش حرف از روز زنه حرف از تبريك و كادو و ..... ولي من برخلاف بقيه اصلا لذت نمي برم چ---------------را؟ چون فك ميكنم حتي در اين مورد هم مورد سوءاستفاده قرار ميگيريم. آيا اينطور نيست؟
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 1:8 ] [ نانا ]
يامه يه روز آزمون پيشرفت تحصيلي داشتيم تو هم اومده بودي سالن پر از دختر و پسر سوالاتو كه بهمون دادن همراه با تذكر زمان محدود آزمون تازه بخودم اومدم كه اين ساعت فكرشو از سرت بيرون كن ديوووووونه! و منم همين كارو كردم از سالن كه اومدم بيرون واي خداي من داشت بارون مي باريد (من عاشق بارونم ) مسير خونمون يكي بود ولي باهم نبوديم تو خيلي جلوتر از من قدم برميداشتي ولي هر بار به بهانه اي برميگشتي منو نگاه كني ميفهميدم چقد برات سخته كه بهم نشون بدي فقط به خاطر من برميگردي در زير قطره هاي زيباي بارون به كوچمون رسيدم و تو هنوز ميرفتي رسيدم به خونمون ولي به تو.........
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 23:5 ] [ نانا ]
دلا غافل ز سبحاني چه حاصل مطيع نفس شيطاني چه حاصل بود قدر تو افزون از ملائك تو قدر خود نمي داني چه حاصل
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 1:20 ] [ نانا ]
خداي من ما گناه ميكنيم و از تو طلب بخشش ميكنيم شايد تو مارا ببخشي ولي در دل به گناه خود ميخنديم و اين نهايت..................... [ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 23:56 ] [ نانا ]
امروز يكي از اون روزاي قشنگ بود مدتها بود همچين احساس قشنگي نداشتم براي مدتي غرق در رويا شدم يه روياي زيبا باورم نميشد كه آخرش تو شهر ما بارون باريد!!! [ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 23:50 ] [ نانا ]
سلام خداي بزرگ من بازم منم.همون بنده اي كه بجاي بندگي تو بنده ي شيطان شده. خيلي وقتا فك ميكنم اگه واقعا من جاي تو با اين بندگان گنه كار چكار ميكردم؟ در مورد كشتار يهودي ها توسط آلمان ها فيلم هاي مستند زيادي ديده بودم . تا مدتها از آدمها بخاطر جناياتشون اونم انسان با انسان !!!!!!!!!!!!!!! متنفر شدم. اصلا نمي تونم اين موضوع رو هضم كنم.مگه اونا هم آدم نيستند؟ چطور به خودشون اجازه ميدن جون آدماي ديگه رو به هر دليلي بگيرن؟ تازگي ها در مورد نسل كشي ارامنه هم فيلمهايي ديدم. واي خداي بزرگ من! آيا كسي هست كه بگه : كار اينا درست بوده؟ وحشتناكه نهايت پستيه وحشيگريه ..... باور كن نميدونم ديگه چي بگم چون فك ميكنم هيچ جمله اي نمي تونه احساس منو نسبت به اين كشتارها بيان كنه. خوش بحالت خداي بزرگ من! واقعا برازنده ي اين جمله اي: عجب صبري خدا دارد!!!!!! [ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 0:49 ] [ نانا ]
امشب با صداي مهيب رعد و برق به خودم اومدم بيرون رو كه نگاه كردم صحنه ي وحشتناكي بود رعد و برق هاي پياپي با غرشهاي ترسناك و باريدن باران با نهايت بي رحمي بر زمين گويي شلاق ميزدند خداي من! آن لحظه فقط به يك چيز فكر كردم من از اين باران زودگذر ايندنيايي وحشت كردم قيامتت چگونه است!؟ [ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 2:20 ] [ نانا ]
امروز آخرين پنجشنبه سال 90 بود به رسم آيين گذشته همه ميرن سر قبر از دست رفته هاشون ولي من سالهاست از اومدن سر قبرت معذورم پدر عزيزم ولي هميشه به يادتم از خدا ميخوام همه مرده هارو رحمت كنه تو را نيز مورد لطف و عنايت خودش قرار بده آمين
[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 0:12 ] [ نانا ]
چرا همه ميگيم دريغ از پارسال؟
[ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 22:58 ] [ نانا ]
|
||